خیاو یا مشكین شهر
بابك مشكين شهر

با بک خرمدينی (مشکين شهری )

 
بابك مشكين شهر
(( سرخ تر از خون بابك باش ))

سرختر ، سرخ تر از بابك باش
روح بابك در تو - در من هست
مهراس از خون يارانت – زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بكش
مثل بابك باش – نه !
سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش
دشمن اگر چه خون میريزد ، ولی
از جوشش خون میترسد
مثل خون باش ، بجوش
وين جهان ، روی زمين ، شهر و ديار
بايد ! يكسر ، بابكستان گردد
تا كه دشمن در خون غرق شود
وين خراب آباد از جغد شود پاك و
گلستان شود


بی شك بابك برترين و ناشناختهترين مبارز و آزاديخواه ايران است . هيچيك از مردان عمل تاريخ وطن ما در دليری و بزرگی و هوشياری به پايه او نميرسند . اگر رويدادهای شاهنامه فردوسی از مرز تاريخ باستان میگذشت و به قرن سوم هجری ميرسيد . ما در دنباله حماسه ملی خود، از خلال شعر بلند فردوسی، رستم ديگری میديديم : رستم راستين، حماسه عينی در تاريخ نه در جهان تخيل و در حد افسانه .
نام بابك غالبا در كنار و رديف نام ابومسلم و مازيار و افشين میآيد .ابومسلم با تمام دلاوری و عظمت تاريخی مرتكب اين اشتباه شد كه حكومت را از چنگ امويان درآورد اما به دست كسانی چون عباسيان سپرد كه در سفاكی و ستم از سلف خود اعاده حيثيت كردند . چهره مازيار را، بطور خلاصه ميدانيم . اما ، افشين اساسا
بيهوده نامش در صف رزمندگان راه وطن آمده است . نهادن نام افشين در كنار نام بابك يعنی دشنام به بابك، يا دست كم نشناختن او .
تحقيق درباره بابك كاری است بسيار دشوار، زيرا در هر سندی تاريخی از او نامی است با افترا و حتی دشنام همراه است، تنها مردی تاريخی كه در اين باره از بابك كم نمی آورد مزدك است. و اين البته تصادفی نيست ، بابك در اوراق تاريخ با بهتان و افترا در واقع بمباران شده است و اين افترا از پدر و مادر او آغاز می شود، حتی كوشيدهاند بر حرامزادگی بابك دلاليل عينی بيابند و سپس موج تهمت و دشنام متوجه خود بابك ميشود. تهمتها به حدی متنوع است كه مورخی مانند طبری مينويسد كه بابك لكنت زبان داشته، خواننده نمی داند كه اين صفت را بايد از جمله تهمتها دانست يا واقعا اينچنين بوده است . سپس اين باران تهمتها و دشنامها، به رغم گويندگانش دليل عظمت بابك و خرمدينان است . آن كس كه بزرگ نيست دشمنی هم ندارد. اين خشمهای سوزان كه بدين صورت بر اوراق تاريخ جاری شده است، از يك سو نشانهی بی منطقی مخالفان بابك است و از سوی ديگر نشانه وسعت و عظمت كار او .
( تاملی در واژه خرمدينان و يا حرم دينان )
روزها و سالها ( حدود 4 قرن و نيم ) رژيم خلاغت عباسی سعی كرد در بوق و كرنای دستگاههای تبليغاتی خود بدمد و چنين قلمداد كند كه بابك – قهرمان بزرگ آذربايجان – فردی بیدين، كافر و يا اشتراكی مذهب و وابسته به فرقهی خرمی از فرقه زرتشی است تا بدين وسيله مشروعيتی برای حلال كردن خون سرخ جامگان و كنيز و برده گرفتن زنان و فرزندان و غارت اموال آنان داشته باشد. به ديگر سخن اگر بابك دينی غير متعارف داشت ، با توجه به دفاع ايدهلوژيكی او و برادرش در دادگاههای باصطلاح اسلامی عباسی ، می بايست امروز ما صاحب صدها جلد كتاب در نقد و تقبيح و تفسير و تشريح دفاعيات بابك بوديم كه در آن كتابها، اكثرا مرقوم میفرمودند كه مثلا بابك خرمدين بیدين، در فلان موضوع و احكام و اصول خرم دين چنين گفنه است و حاميان خلافت اسلام و دين اسلام از زبان امام و شيخ و خواجه و قاضیقضات در جواب بابك چنان گفنهاند، در صورتيكه حتی يك سطر حمله و دفاع ايدهلوژيكی در مورد بابك وجود ندارد اگر واقعا دينی به نام خرمدين وجود داشت ، میبايست از اين دين (( اصول و فروع و اداب و رسوم و مناسك و كتب و تفاسير و اشعار و ادبيات ..و سرودههای مذهبی خاص خود نيز وجود میداشت، كه توسط اسرای سرخجامگان و حتی در حضور دشمن نيز اجرا ميشد و اثری و نوشتهای از آن در كتب باقی میماند كه باز چنين چيزی وجود ندارد ..اگر واقعا دينی به نام (( خرمدين)) وجود داشت و اين دين دارای (( آداب و رسوم و مناسك خاص)) خود بود ، معتقدان متعصب آن دين اين مناسك را بدون هيچ خوف و وحشتی در مقابل ماموران رژيم عباسی و ساير مسلمانان انجام ميدادند و از كشته شدن نيز ابايی نداشتند چون كه به هر حال قيام كننده بر عليه خليفه، اعدام شدنی بود . همچنين اگر واقعا بابك – قهرمان آذرباجان و ايران- به اصطلاح خرمدين بود و دينی به نام خرمدين وجود خارجی داشت ، بعد از دستگيری رهبر انقلاب سرخ جامهگان يعنی ((حسن )) كه مشهور به (( بابك )) و برادرش عبداله (( توجه داشته باشيد نام اين دو دلاور نيز اسلاميست )) – مطمئنا علمای جيرهخوار خلافت عباسی برای مناظره و كسب درآمد و خود شيرينی ، گوی سبقت را در مناظره با اين دو كس از هم میربودند و تفسير سخنان اين مناظرات در كتب به تفصيل میآمد ، كه باز چنين روايتی وجود ندارد و حتی برای محاكمه بابك ، دادگاه دينی هم تشكيل نشده و سياست قبل از ديانت در كشتن برادر او و به دار كردن بابك پيشی گرفته است .
آيا بابكيان و سرخ جامگان آذربايجان واقعا خرمدين (( اشتراك در زنان و زنا با محارب )) بودند ، اين نيز با يك دليل منطقی رفع ميشود، چرا كه از تمام روح آذری پيداست كه نسبت به نواميس خود چگونه رفتار ميكنند و چه نظريهای در مورد زنان خود دارند كه خود ناگفته آشكار است و اين حربه فقط و فقط در مكتب اسلام ميگنجد كه از رفتارهای جنسی سركوب شده در تفكرات بسياری از بزرگان اسلام برانگيخته شود.
(( ابن حوقل)) مينويسد : در كوهای خرميه و در قريههای ايشان مساجدی است كه در آن قران ميخوانند و صدای اذان هماره به گوش ميرسد .
اين پرسش كه دوازده قرن روح و جان مورخان و محققين را مثل خوره ميخورد ،گويا امروزه به آخر خط رسيدهاست چرا كه با انتشار آخرين تحقيقات (( الخضری)) دانشمند و مورخ لبنانی ، بنظر ميرسد كه ديگر سخن از كافری و بی دينی و زرتستی و خرمدينی بابك به زودی به زباله دان تاريخ سپرده می شود، يعنی حقيقت در دادگاه تاريخ عاقبت با تاخير دوازده قرنی، رای به برائت بابك از طرف خود اعراب ميدهد . چنان كه بعد از پنج قرن كليسا رای به برائت (( ژاندارك ))داد و او را جزء (( قديسين )) خود ثبت كرد. ولی تاسف كه بابك هنوز از طرف مسجد و منبر به چنين برائت نائل نشده است و گويا باز هم سياست در لباس ديگری، ديانت را در چنگال خود اسير كرده است.
به هر حال الخضری در كتاب (( الدوله العباسيه )) از سری مباحث (( محاضرات فی تاريخ الامم اسلاميه )) به صراحت به (( حرمی )) بودن بابك اشاره ميكند و حتی تيتر (( بابك الحرمی )) بر ميگزيند و بابك را حرمی ميداند نه خرمی ،محقق لبنانی حتی برای اينكه غير عربها و غير محققها در اثر رسوبات ذهنی ، باقيمانده از تبليغات خلافت عباسی، (( حرميه )) را با تلفظهای ديگر قرائت نكنند ، دقيقا تاكيد ميكند كه: حرميه با حاء و راء مهملتين است و نا با اعراب و تلفظهای ديگر . اما حرمی به چه معناست؟
محقق لبنانی در كتاب خود ( در سال 2002 در لبنان به چاپ رسيد ) – در مورد (( حرمی )) خوانده شدن بابك و معنی و مفهوم (( حرمی ))به صراحت چنين مينويسد : (( الحرميه البابكيه ينسبون الی صاحبهم بابك الحرمی و كان يقول لمن استغواه انه اله و احدث فی مذاهب الحرميه القتل و الغضب و الحروب و المثله و لم تكن الحرميه تفعل ذلك. هكذاذكر ابن النديم و منه يظهذژر وجه تسميتهم بالحرميه )) يعنی : قسم دوم حرميه منسوب به بابك است كه در آنها به پيشوای خود بابك حرميه نسبت داده ميشود و آن به كسی اطلاق ميشود كه در مذهب آنها كشت و كشتار و تجاوز و جنگ و مثله كردن ، حرام است .شايد در اينجا اين سئوال مطرح شود كه اگر در مذهب و روش (( حرميان )) كشتن و جنگ و خونريزی حرام بوده است ، پس چرا سرخجامگان اصولا ميجنگيدند و ميكشتند ؟
در جواب بايد عرض شود كه در اصول اكثر دينها و مذاهب ديگر نيز جنگ وخونريزی نفی شده است و اين مسئله فقط در حالت تهاجمی است نه در حالت دفاع ، بدين معنی كه مثلا: در دين بودا حتی كشتن حشرات نيز گناه كبيره است اما در همين دين در حالت تدافعی ، اگر كسی به جان و مال و زن و فرزند و سرزمين بودايیها بی احترامی يا حمله كند ، به شدت مجازات ميشوند .چنانكه حتی آنان خود بيشترين (( سبكهای رزمی )) را جهت دفاع از خود ابداع كردهاند .
زادگاه بابك
شهر (( بذ )) يكی از شهرهای باستانی آذربايجان بوده كه طی قرنها مركز فرهنگ و تمدن شمرده شده است . اين شهر در جنوب، آبادی ( قوشا ) منطقه ارشه ( ارشق ) ،شمال ميمند ( مشكين شهر ) و بين رودخانه ( قاراسو ) برزند اردبيل واقع است كه امروز تنها نامی از آن و يك آبادی بنام قالا برزند ( قلعه برزند) و نشانههايی از آن قلعه بر جای مانده است
اين شهر در طول تاريخ ، شاهد رويدادهای مهمی در منطقهی آذربايجان بودهاست و خطه زادگاه سه ابر مرد تاريخ ايران نيز ميباشد:
1: عباس بذی ، نخستين كسی كه در دفاع از مسلمابن عقيل در ميان شمشيرهای برهنه كوفيان به ميان ميرود و توسط سربازان اشعث پيش از شهادت مسلم بن عقيل به شهادت ميرسد
2: شاه اسماعيل صفوی : شاه جوان صفوی 900 سال پس از سقوط ساسانیها و از هم پاشيده شدن شيرازه ايران ، با برچيدن 27 ملوك الطوايفی، خانخانی و پادشاهی منطقهای ، از دربند قفقاز تا خليج فارس و دريای عمان ، افغانستان و آسيای مركز تا بغداد در مدت 23 سال سلطنت ايران بزرگ و مقتدر و آباد را منسجم ميبخشد .
3: بابك: به سال 180 هجری قمری ( 795 ميلادی ) در روستای بلال آباد (( بذ )) متولد شد ، و در سال 216 ( 838ميلادی) با خيانت افشين و سهل بن سنباط ( بيگی ارمنستان ) دستگير و كشته شد
محيط اجتماعی بابك
ابومسلم خراسانی به سال 132 آخرين خليفه اموی را از ميان برداشت و فرمانروايی را به عباسيان بخشيد . آنچه اعراب و امويان با ايران كردند خود نياز به چند كتاب حجيم دارد اما در اينجا همين بس كه بگوييم : (( حجاج ابن يوسف در دوران حكومت بيست ساله خود در حدود صد و بيست هزار تن را به جلاد سپرد .. مسعودی مينويسد : وقتی حجاج به هلاكت رسيد . زندانهای او پر بود از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن كه شش هزار تن از زنان بكلی عريان بودند )). ولی كار ظلم بنی عباس به جائی رسيد كه شاعری آرزو كر د : (( ای كاش بيداد امويان بازميگشت / و عدل عباسيان به دوزخ ميرفت ))
خلفای عباسی ، با چنين بيدادی ، ابومسلم را كشتند ، برمكيان را نابود كردند و مخالفان را نه در ميدان جنگ ، كه در خلوت و با سم و زهر از ميان برداشتند . و بابــــك بر ضد اين بيداد و چنين حكومتی قيام كرد . حرميان پيش از بابك كار خود را آغاز كرده بودند ، در حدود 162 پس از كشته شدن (( عباس بذی )) به دست خليفه عباسی .
بابكيان و مزدك
می توان به يقين گفت كه حرمدينان به آئين مزدك دلبستگی داشتند . اما اين نكته چندان گرهی از كار باز نميكند ،زيرا عقايد مزدك نيز چون بابك در زير پردهای از بهتان و دشنام و افترا پوشيده است . آيا پيش از بابك ، حرمدينان ، انديشمندی داشته اند ؟ آيا خود بابك ، با توجه به گذشتن 3 قرن ، چيزی به آئين مزدك افزوده است؟
برای شناختن بابك بايد مزدك را ، هر چند به اختصار بشناسم:
در سياستنامه نظام الملك آمده است: (( مزدك گفت : مال بخشيدهای است ، ميان مردمانی كه همه بندگان خدايند و فرزندان آدمند. و به چه حاجتمند گردند ، بايد كه مال يكديگر خرج كنند ، تا هيچ كس را بی برگی نباشد و درماندگی ، متساوی دلی باشد .)) در اين عبارت جمله ( بايد كه مال يكديگر خرج كنند ) بی شك تهمت است ، از نوع دشنام ( سگان حرام زاده )كه همين نويسنده جای ديگر در مورد حرمدينان به كار ميبرد ، زيرا اگر قرار باشد، نه در جامعه ساسانی كه در جامعه امروز نيز ، مردم مال يكديگر خرج كنند، سنگ روی سنگ نمیماند . و هيچ نهضت انقلابی كه ناچار نيازمند انظباط نخستين است ، حكم به چنين هرج و مرجی نمی دهد . با حذف اين جمله از عبارت سياست نامه آن چه می ماند نشانه آئينی است ، مبنی بر داد و برابری و چون از قلم دشمن تراويده تجليلی است راستين .
می توان به يقين گفت كه دو تهمت در مورد مزدك (( و همه وابستگان به آئين او )) دروغ محض است : يكی اشتراك زنان ، و ديگری اشتراك اموال . خاصه كه ائين مزدك ، تحت تاثير عقايد مانی ،به زهد و پرهيز و حتی و رياضت توجه فراوان دارد
تركيب اجتماعی حرمدينان
1: جوانان
2: كشاورزان
3: نارضايان از حكومت عرب
جنگهای بابك
حرمدينان بيشتر در روستاها و كوهستانها زندگی میكردهاند و به هنگام مناسب به سپاه خليفه شبيخون میزدهاند . البته جنگهای 22 ساله بابك با سرداران خليفه تركيبی بوده است :از جنگ منظم و جنگ چريكی ، و برای جنگهای نوع دوم كوههای آذربايجان محل مناسبی بودهاست . بنا به نوشته نظام الملك ، حرمدينان اصفهان نيز در كوهها ماوی گرفتهاند .
البته خلفای بغداد از پا گرفتن حرمدينان به هر قيمت پيشگيری ميكردند : تا آنجا كه میتوانستند از ايشان میكشتهاند و بقيه را با زن و كودك به اسارت میبردند ، تا در محل ، چيزی از ايشان باقی نماند .
نظام الملك در سياستنامه مینويسد كه (( در زمان هارون حرمدينان خروج كردند . سرداران خليفه ناآگاه بر ايشان تاختند و خلقی را بیحد و بیعدد را از ايشان كشتند و فرزندان ايشان را به بغداد بردند و فروختند )) و نيز نوشتهاند كه (( قومی بسيار )) و (( خلقی بيشمار )) بر بابك گرد آمدند . چنان كه (( هيچ لشكر بر ايشان مقاومت نتوانست كرد))
مورخی مینويسد كه : (( شمارپيروان بابك از مردم آذربايجان و ديلمانی كه به وی پيوسته بودند به سيصدهزار تن میرسيد )) نوشتهاند كه در جنگهای سال 218 سردار خليفه تا شصتهزار كس از حرميان را بر در همدان بكشت .از اين رقم ميتوان شمار تقريبی حرميان همدان را حدس زد . قتل حرميان چنان وحشتناك بوده كه گاهی شمار كشته شدگان و فراريان بر مورخ ، نامعلوم ميمانده : (( در سال 219 ، اسحق ابن ابراهيم سردار خليفه، جز زنان و كودكان صدهزار تن از حرميان را كشت .
در همين سال 219 بود كه جمعی از حرمدينان كه از جنگ همدان جان به در برده بودند ، به بلاد روم گريختند )) . طبری شمار لشگريان بابك را در يكی از جنگهای او با افشين پنجاههزار نفر مینويسد .
بابك مدت 22 سال با لشكريان خليفه مردانه جنگيد و همه سرداران او را (( جز افشين )) در هم شكست . اين نبردها را بايد هفت خوان بابك شمرد.
ـ سرانجام نوبت به امير زاده افشبن ميرسد . تنها اوست كه ميتواند بابك را شكست دهد ، البته با خدعه و نيرنگ . اما اين افتخار تنها از او بر میآيد ، زيرا ايرانی است و در جنگ با او بابك ديگر با بيگانه نمیجنگد . از نظری جنگ داخلی آغاز شدهاست، خليفه نفسی تازه ميكند . زيرا افشين گذشته از ايرانی بودن ، هم پيمان بابك نيز بوده است ، همچنين هم پيمان مازيار.مازيار پس از گرفتار شدن ، اعتراف ميكند : (( من و افشين(خيدر ابن كاووس ) و بابك هر سه از دير باز عهد و بيعت كرده بوديم و قرار بر آن گذارده بوديم كه دولت از عرب بازستانيم وملك و جهانداری به خاندان كسرويان نقل كنيم .
گماشتن افشين به فرماندهی سپاه برای خليفه ، هم شكست بود هم پيروزی ، شكست بود زيرا خليفه يك آن نيز نسبت به افشين خوش بين نبود و ميدانست كه هدف اصلی افشبن از ميان بردن قدرت بغداد است . خليفه میخواست حتی المقدور بابك را به دست سرداران ترك و عرب شكست دهد تا افشين قدرت نگيرد ، اما خليفه هر چه كرد ، حتی به گفته بابك: (( با فرستادن خياط و آشپز خود )) اين كار سر نگرفت . ناچار خليفه دست به دامان افشين ، دشمن خود ، شد . به گفته طبری : (( چون معتصم در كار بابك بيچاره شد ، اختيار بر افشين افتاد )) . اما اين كار برای خليفه پيروزی نيز بود ، زيرا پيمان سه سردار بزرگ ايرانی را نقش بر آب كرده بود .
افشين و خيانت
خيدر پسر كاوس معروف به (( افشين )) كه پدرش فرمانروای اشروسنه (( در ماورالنهر، ميان سيحون و سمرقند )) بود . و چون افشين ديد كه پدر ، فرزند ديگر را بر او برتری مینهد. به بغداد رفت و به مسلمانی تظاهر كرد و خليفه را به جنگ با پدر و برادر بر انگيخت . و به ياری خليفه به فرمانروايی اشروسنه رسيد و در راه افزون طلبی ، به خليفه خدمتها كرد . هدف دوم او رسيدن به فرمانروايی خراسان بود ، اما در اين جاهطلبی طاهريان را در برابر داشت ، ناچار به خوشخدمتی نزد خليفه افزود . چنان كه در مصر برای مامون جنگيد .
پيمان افشين با بابك از نظر افشين جز اين نبود كه خليفه از كار بابك عاجز شود و ناچار افشين را به جنگ او بفرستد ، تا ثابت شود كه هيچ سرداری ، از جمله سردار خراسان ، به لياقت و كاردانی او نيست و فرمانروايی خراسان بر او مسلم شود .
سر انجام ، پس از 19 سال نبرد بابك با خليفه و شكست خوردن همه سرداران بغداد ، افشين به آرزوی خود – جنگ با بابك ميرسد
پس از 3 سال جنگ ، افشين سرانجام از راه فريب بر بابك دست میيابد و او را تسليم خليفه میكند : اكنون افشين با جاهطلبیهای خود تنهاست . تا كنون هر چه او كاشته ، خليفه درويده است . افشين خود را ميبيند كه فقط و فقط اجراكننده نقشهای خليفه بودهاست و اضافه بر آن بار خيانت دستگيری بابك و اغوای مازيار ، دو تن از همكيشان و هموطنان و همپيمانان او بر گرده اوست .
انقلابی تنها
بدين گونه بابك تنها ماند و تنها جنگيد . به عبارت درست ، در مدت 22 سال ، 22 سالی كه دوران اوج عظمت امپراطوری عباسيان است . 3 سال آخر كارزار ، سرداری خليفه را افشين ايرانی به عهده دارد و اين امر به حسابهای خاص طاهريان ، فرمانروايان خراسان ، كه از همان ابتدا حساب خود را از بابك و مازيار جدا ميكنند و اساسا به راه ديگری ميرونند و حتی به جنگ با مازيار برمیخيزنند ، مانع از آن میشود كه ايرانيان يكباره بر ضد خليفه به پا خيزنند .خليفه در جنگ با بابك سيصدهزار مرد جنگی تجهيز میكند . در آن دوران حداقل سپاهی كه به جنگ گسيل میشود . در حدود دههزار نفر است و حداكثر صدهزار .
پس از رسيدن افشين به سامره : معتصم رتبه افشين را بالا برد و تاج به او بخشيد و دو گردنبند آراسته به مرواريد و گوهر و بازوبند و بسيتهزار هزار درهم به او داد و سرابندگان را فرمان داد كه او را بستايند .
صفات بابك
آنچه از خلال سطور تاريخ برمیآيد اين است كه بابك ، فرزند مردی روغن فروش ، و در دوره نوجوانی شبانی ميكردهاست ، آيا تصادف بابك جوان را نزد جاويدان (( پيشوای اول خرمدينان كه جنگ با اعراب را آغاز كرد )) و يا رويدادی ديگر ؟
جاويدان قدرت و فكر و استعداد نوجوان را زود درك ميكند و او ار همدم خود میسازد .مورخان با همه آن نسبها نتوانستهاند جای جای از بيان صفات نيك او درگذرند . مورخی مینويسد كه : (( بابك پر توان و سخت كوش و سختگير بود .)) از قول خليفه در مورد او مینويسد كه (( مردی جلد و قوی است و در كارهای جنگ و لشكر كشی نظير ندارد )). مورخی ديگر آورده است . بابك در دلهای مردم جای بزرگ داشت و كار وی بالا گرفته بود و چيزی نمانده بود كه خلافت را از ميان ببرد و مردم را منقلب سازد .
مورخان عموما بر جنبه (( خونريزی )) كار بابك زياد تكيه كردهاند . در اين باره بايد گفت كه بابك با لشكر خليفه در سرزمين خود میجنگيد و نه در بغداد . شمار تازيان و مسلمانی كه در نهضت بابك كشته شدهاند ، بين 155 هزار تا 500هزار و گاهی يك ميليون نوشتهاند . رقم اخير مبالغهآميز مینمايد . بی شك اين ارقام ، هم شامل لشكريان خليفه است و هم كسان ديگری كه به نحوی از اينها در ضمن زد و خوردها كشته شدهاند . و نوشتهاند بابك فلان قدر از (( مسلمانان )) را كشتهاست .
پايان كار
سر انجام بابك در كوههای بذ محاصره میشود ، افشين به پيروی از روش حكومت (( عذز و خيانت )) به حيله متوسل میشود و زنهارنامهای از جانب خليفه برای بابك میفرستد. بابك آن را پاره میكند و به فرستاده میگويد : (( به افشين بگو كه اين تو را به كار آيد نه مرا )) . و هنگامی كه مقاومت بيشتر بيهوده ميبيند با پنجاه مرد ، حلقه محاصره را ميشكند . قصد او اين است كه از راه ارمنستان به روم شرقی رود و امپراطور روم را به حمله خليفه وا دارد. اما در ارمنستان غداری ديگر به نام سهل ابن سنباط ، حاكم آن سرزمين ، در انتظار اوست . او نيز چون میداند كه قدرت روبرو شدن با بابك را ندارد . از در حيله و فريب وارد میشود : (( سهل چون بابك را بديد از اسب فرود آمد ، دست و پای او را بوسه زد و گفت: تنها كجا همیشوی ؟ گفت : به زمين روم خواهم شدن ، پيش ملك روم . سهل گفت : دانم كه مرا از نصيحت و متابعت خويش هيچ تهمت نبری و تو دانی كه سلطان را بر من كاری نبود و مرا نشناسد . بيا به حصار من و اين زمستان ار آنجا همی باش .))
اما سهل به افشين پيام میدهد كه (( بابك را به حصار خويش اندر كردم . كس بفرست كه بدو سپارمش ))
بابك بر سر سفره است كه بند بر او مینهند .در لحظهای كه گماشتهگان افشين ، او را ميبرند ، به سهل میگويد: (( ارزان فروختی مرا بدين ناكسان )). هنگامی كه خبر دستگير شدن بابك به بغداد میرسد ، خليفه سر و دستار نمیداند كه كدام اندازد .
بابك در ميدان فريب و نيرنگ شكست میخورد نه در ميدان جنگ . در نزديكی سامرا خليفه و بزرگان دربار ناخودآگاه به استقبال بابك میآيند ، تا شبانی را كه 22 سال تخت رهبری يكی از بزرگترين امپراطوریهای عالم را لرزانده است را از نزديك ببينند .
به گفته جرجی زيدان .(( معتصم و ساير افراد خاندان خلافت به پيشواز افشين ( بايد گفت به پيشواز بابك )) آمدند . و باور نمیكردند كه از خطر نجات يافتهاند ))
سرانجام خليفه و بابك روبرو میشوند . و بابك مرگ را انتخاب میكند كه عظيمترين حماسههاست . و در اين حماسه راستين تاريخی ، سخن نظام الملك را نقل ميكنيم كه يكسر دشمن بابك و بابكيان است تا بهترين گواه باشد : (( چون يك دستش ببريدند ، دست ديگر در خون زد و در روی خود ماليد ، همه روی خود را از خون سرخ كرد . خليفه گفت : (( ای سگ اين چه عمل است ؟)) . بابك گفت : (( در اين حكمتی است : شما هر دو دست و پای من بخواهيد بريد ، و گونه روی انسان از خون سرخ باشد . من روی خويش از خون سرخ كردهام تا چون خون از تنم بيرون شود نگوييد كه رويم از بيم زرد شد .)).در مرگ نيز ، مردی بايد و مردانگی
سر او را به خراسان فرستادند و در نقاط مختلف گرداندند . و پيكرش را به روايتی در پوست گاو جا دادند و در محلی كه به (( كنيسه بابك )) معروف شد ، بدار آويختند و دو سال بعد پيكر مازيار را پهلوی آن
میگويند عبدالله ، برادر بابك نيز كه دوش به دوش بابك میجنگيد ، با او اسير میشود و چون او، مرگی حماسی و مردانه برميگزيند : (( راوی گويد كه مرا فرمودند كه برادر او ( عبدالله ) را به بغداد ببر و بر سر پل بغداد هم عقوبت كن ، چون او را به بغداد بردم و دست او پای او را ببريدم در آن حالت مرا گفت: (( فلان دهقان را از من سلام برسان و بگو كه ، در اين حالت نيز مرا از شما فراموشی نيست )).
گفت و شنود بابك و معتصم
- بابك توئی ؟
- آری ..منم ..بابك
- چرا هنگامی كه پای در تالار گذاشتی ، سلام ندادی ؟
- از مهمان ناخوانده ، انتظار سلام نبايد داشت
- شنيدهام كه تو حرامهای خدا را حلال كردهای و بر آن بودهای كه سرزمين خلافت را غضب كنی
- هر كس را مادرش هر جا به دنيا آورد ، آنجا مال اوست ، سرزمين اوست ، وطن اوست . غاضب كسی است كه فرسنگها راه زير پا گذارد و با قشون و سلاح بر سر مردم بیدفاع يورش آورده، دست رنج مردم زحمت كش را غارت كند و زندگی را در كامشان تلخ سازد ، غاصب كسانی هستند كه انديشمندان ملتها را میربايند و بر كشتگاه مردم اسب ميتازند و مردم را اسير میگيرند ، مردان را چون حيوان يه بيگاری وا میدارند ، زنان شوهردار را میفروشند ، دختران را بیعصمت میكنند … در حرمسرای تو چند زن و دختر و رامشگر و رقاصه وجود دارد ؟كه حرمسرای اين مردان كه در اينجا جمعند ، موج میزند از دختران و زنانی كه روزی برای خود زندگی آزادی داشتهاند …
- عفوت میكنم ، به شرطی كه توبه كنی و از زير شمشير مقدس ما بگذری
- توبه را گهنكاران كنند . من از كسی طلب بخشايش نكردم و هرگز هم نمیكنم
(( خليفه حركتی به خود داد . شمشير برهنهای كه در كنار تختش بود ، برداشت . برق شمشير چشمان حاضران را خيره كرد.. صدا در گلوی معتصم پيچيد ..
- شمشيرت را نمیشناسی ؟ - با اين شمشير نبود كه فتنه در جهان افكندی ؟ ..ميتوانی بگويی چند تن را كشتهای ؟
- بسيار ، و همه در خور مرگ !!
- روی شمشير چه نوشته است ؟
- نوشته : (( ای دلاور ، اگر شمشير در نيام خواهی كرد ، همان بهتر كه دست به آن نبری
- جلاد !!
(( گوشها در انتظار فرمان بود ، انفجار فريادی از آن سوی تالار همه را تكان داد : (( مرحبا برادر ! تو كاری كردی كه كس نكرده بود ، وينك تابی بياور كه كس نياوردهاست ))
- خليفه گفت : خداوند مرا ببخش .. تو خود دانی كه من مطيع فرمان توام… و فريادش در تالار پيچيد (( مثلهاش كن ! به شمشير خودش مثلهاش كن
- بابك گفت : جلاد چشمانم را نبند ..بگذار با چشم باز بميرم
(( دژخيم ..نخست با يك ضربه دست راست بابك را قطع كرد ، بابك خم بر ابرو نياورد . زانو زده خم شد و تمام صورتش را با خون گرمش گلگون كرد . چشمها در حيرت بود .. چه معنی داشت اين حركت ؟؟؟
خليفه گفت : نزن ! دست نگهدار ( و رو به بابك گفت ) - كافر ! اين چه بازی بود كه در آستانه مرگ در آوردی؟ چرا صورت خود را به خون آغشته كردی؟
((چه بزرگ بود مرد و چه حقير بود مرگ ، چه حقيرتر بود دشمن ! پيش دشمن حقير ، مرد بزرگ ، بزرگتر بايد بود))
بابك گفت : در مقابل دشمن نامرد ، مردانه بايد مرد . انديشيدم كه از بريده شدن دستانم ، خون از تنم خواهد رفت ، خون كه رفت رنگ چهره زرد ميشود . در حالی كه روی انسان از خون سرخ باشد . مبادا دشمن چنان گمان كند كه پريدگی رنگ من از ترس مرگ است . مردم من دوست ندارند كه بابك در برابر گله روباهان ترسی به دل راه دهد و با روی زرد بميرد .
خليفه از بيخ گلو نعره كشيد : ببر صدايش را !
و شمشير پائين آمد و سر بابك بر خاك افتاد و زنان و كودكانی كه زمانی در اسارت بابك بودند ، بر سر و صورت خود زدند و گريستند كه بابك با ما به نيكی رفتار ميكرد
خليفه گفت: (( نه نه هيچ پيروزی نصيب من نشد ، من نتوانستم بابك را در هم بشكنم . سر از تنش جدا كردم ، جانش را گرفتم . بابك در بذ شكست خورد ، اما در اينجا ، در قصر من ..در سامره ، مرا شكست داد وشيهه اسب بابك (( قاراقاشقا )) هنوز هم در سبلان میپيچيد و سوار گمشدهاش را آواز میدهد و بابك را ميجويد…
ارنست همينگوی : (( انسان برای پيروزی خلق شدهاست ، او را ميتوان نابود كرد اما نميتوان شكست داد ))
***********************
منابع:
1 . مقاله مصطفی رحيمی در يادنامه بابك
2:مقاله جلال برگشاد( جمهوری آذربايجان ) مترجمان رضا انزايی نژاد ، رحيم رئيس نيا
3: مقالات دكتر فيض الهی وحيد
4:امنهاج در حاشيه ارشاد الستاری، تفتازانی، شرح مقاصد
5:عبداقاهر بغدادی ، اصول الدين ،
6: ماوردی،الاحكام الاسلامين
7: اشعری ، مقالات الاسلامين
8:العقيده الطحاريه،علامه امينی
9: مروج الذهب ، ابوالحسن علی بن حسين مسعودی ، ترجمه ابوالقاسم پاينده
10: سفرنامه ابن حوقل ، ترجمه دكتر جعفر شعار
11؛الدوله العباسيعه محاضراب فی تاريخ الامم اسلاميه ، الخضری
جمعه ٢٦ دی ،۱۳۸٢ - غلامرضا نصرآبادی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نویسندگان

لینک دوستان
مشگين شهر دومین شهر استان
انجمن مواد پر انرژی
مغان ارس
مکه مکرمه و مدينه منوره
خطه سرسبز مشكين شهر
حضرت ابوالفضل(ع)
حضرت امام علی عليه السلام
مديريت جهاد کشاورزی مشگين شهر
استانداری اردبيل
پايگاه اطلاع رساني مهندس ولي ملكي
سایت دانشجویان مشکین شهر
مشکين شهر
بی توجهی به شهرهای کوچک
وب سايت شهرستان مشکين شهر
ميرمسعود سيدفخرابادي
ایرانگردی-گردشگری-تور-سفر-توریسم-ایران
وضع هواي فعلي مشکین شهر
شهر من مشکین
فرمانداري شهرستان مشگين
نقشه مشکین و ایران
آنا یوردوم مغان
حضرت امام باقر عليه السلام
حضرت امام هادی عليه السلام
حضرت امام صادق عليه السلام
حضرت آیه الله العظمی شیخ میرزا جواد تبریزی
حضرت امام جواد عليه السلام
حضرت امام حسن عليه السلام
حضرت امام حسین علیه السلام
حضرت امام رضا عليه السلام
حضرت امام سجاد علیه السلام
نماينده مردم فهيم مشگين شهر مهندس ولي ملكي
خدمت بی منت - دو سال و نيم عملکرد مهندس ملکی
لینک باکس پاداش
بزرگترین سایت آموزشی و تفریحی خیاو
وبلاگ فارسی
لینکوگراف
وبلاگ های فارسي
اخبار ايران
اخبار فناوری اطلاعات
دوست یابی سالم
طراح قالب
فروشگاه آنلاین

عناوین اخبار امروز

لوگو دونی
وبلاگ
وبلاگ فارسی